وبلاگی برای نی نی ها و مامان و باباهاشون!
| خانه :: کل بازدیدها :: :: بازدید امروز :: :: بازدید دیروز :: :: پیوندهای روزانه:: :: درباره خودم :: :: اوقات شرعی :: :: لینک به وبلاگ ::
:: دوستان من :: راهنمافاطمه زهرا کوچولو کوثر حجاب ساغر هستی علم و اسلام به دادم برس :: لوگوی دوستان من :: :: اشتراک در خبرنامه ::
:: مطالب بایگانی شده :: :: موسیقی وبلاگ ::
|
29/12/1386 :: 10:35 صبح عید اومد ، بهار شده ![]()
نویسنده : نیلوفر 4/12/1386 :: 8:10 صبح
نویسنده : نیلوفر 4/12/1386 :: 7:37 صبح
نویسنده : نیلوفر 26/11/1386 :: 1:0 عصر نویسنده : نیلوفر 6/10/1386 :: 1:54 عصر
![]() لینک مقاله ی اول (اسباب بازی های بی خطر) لینک مقاله ی دوم ( بازی اشکنک داره !) لینک مقاله سوم ( مامان و بابای ایمنی )
اسباب بازیهای خطرناکوسایل خطرناک بسیاری (نه تنها اسباب بازیهای خطرناک) وجود دارند که کودک هرگز نمی بایست با آنها بازی کند. در واقع برعهده ی شماست که به هر شکل ممکن فرزندتان را از بازی کردن با این گونه وسایل پرهیز دهید: مواد محترقه، اجسام نوک تیز، روروک و... اسباب بازیهای الکتریکی نیز ممکن است باعث شوک و یا آسیب دیدگی کودک شود. اسباب بازیهای پرنده و دارای تیر نیز در صورتی که توجه کافی به نحوه ی استفاده شان نشود. می توانند آسیب دیدگی های چشم را به همراه داشته باشند.
اسباب بازیهای پرسروصدا به خاطر داشته باشید در هنگام بررسی ایمنی یک اسباب بازی، میزان سروصدای تولیدی آن اسباب بازی و بلندی صوتها را در نظر داشته باشید. این نکته ای است که شاید در وهله ی اول مهم به نظر نرسد. سروصدای برخی اسباب بازیها مانند انواع تفنگ، اسباب بازیهای موزیکال و الکترونیکی ممکن است برحسب دسی بل، به بلندی صدای ترمز ماشین، کنسرت موسیقی راک، موتور هواپیما و تراکتور یا حتی بلندتر باشد. علی الخصوص زمانی را در نظر بیاورید که کودک اسباب بازی را مستقیماً نزدیک گوش خود قرار دهد. بر روی برخی از این قبیل اسباب بازیها، برچسب هایی وجود دارد که توصیه می کند، اسباب بازی مذکور بایستی حداقل 12 اینچ از گوش فاصله داشته باشد.
براساس استانداردهای بین المللی، اسباب بازیهای صدا داری که مورد استفاده شان در دست کودک است نمی بایست صداهای بلندتر از 90 دسی بل ایجاد نمایند و آن دسته از اسباب بازیها که در نزدیکی گوش کودک استفاده می شوند (مثل تلفن های همراه اسباب بازی) نبایستی صدهای بلندتر از 70 دسی بل داشته باشند. اگر میزان صدای تولید شده برحسب دسی بل روی اسباب بازی درج نشده باشد، شما خود می توانید با یک مقایسه ساده، میزان آن را تخمین بزنید: صدایی که یک زنگ تلفن در حد معمولی و میانگین ایجاد می کند در حدود 80 دسی بل است.
سایر موارد از آنجا که بازیهای ویدئویی و کامپیوتری رواج بسیاری یافته است. توصیه می شود زمان بازی کامپیوتری و ویدئویی کودکان را به حداقل برسانید و اجازه ندهید از 1 تا 2 ساعت در روز تجاوز نماید. حتماً قبل از اینکه فرزندتان بازی را تجربه نماید، خودتان آن را بررسی کنید و مطمئن شوید مناسب سن و شرایط تحولی اوست و در صورتی که کودک شما کمتر از 5 سال دارد، سعی کنید بازیهایی را انتخاب کنید که دو نفره باشند و شما هم بتوانید همراه با وی بازی کنید و نهایتاً اینکه همواره به خاطر داشته باشید که بهترین اسباب بازیها لزوماً گرانترین آنها نیستند. اسباب بازیهایی را انتخاب کنید که بتوانند خلاقیت کودک شما را برانگیزند و پرورش دهند. مخصوصاً در بازیهای کامپیوتری، دقت کنید که پرخاشگری را در کودک شما تقویت و تشدید نکند و عادات منفی را تقویت ننمایند. همیشه ساده ترین نوع اسباب بازیها که در واقع «خودشان هیچ کاری انجام نمی دهند» به بیشترین میزان، خلاقیت بچه ها را شکوفا می سازند و سالها می توانند مورد استفاده قرار گیرند. پایان نویسنده : ندا نظر بلند – دانشجوی دکترای روانشناسی منبع : ماهنامه ی تخصصی آموزشی – اطلاع رسانی کودک / با تغییر و تلخیص نویسنده : نیلوفر 16/9/1386 :: 1:56 عصر اگر فقط بخواهیم فهرست وار مروری بر عواقب تنبیه جسمانی و یا کتک زدن بچه ها بیافکنیم موارد ذیل قابل ذکرند: 1) تنبیه جسمانی خیلی زود اثر آگاه کننده خود را از دست می دهد یعنی بچه ای که کتک می خورد خیلی زود Desensitized می شود 2) مجازاتگر که در غالب موارد مادر و پدر طفل می باشد مجبور است هر بار بر 3) در اثر این تشدید مجازات در اکثر موارد مجازاتگر عنان اختیار را از دست داده و لطمات شدیدی در حین حمله خشم برطقل وارد می سازد که همان معنای abuse Physical را زنده کرده و در نتیجه در بسیاری موارد بچه آنچنان صدمه خواهد دید که دیگر قابل جبران نخواهد بود (مانند خونریزیهای جمجمه , شکستگیها و سوختگیها و فلجی و عقب افتادگی عقلانی و صدها مصیبت دیگر) و یا به مرگ طفل خواهد انجامید , آنچنان که آمار بسیاری کشورها حاکی از حوالی 4000 - 10000 مورد مرگ در سال , در نتیجه Physical abuse است (که در اکثر موارد Missed شده و به حساب مرگهای اتفاقی گذاشته می شود( . 4) طفل کتک خورده از زمان طفولیت می آموزد که راه حل مشکلات منازعه و ابزار خشم به دیگران است (قانون Child abuse = نسل Abuser نسل More abuser از خود بر جای می گذارد ). 5) پایین آمدن اتکا به نفس Poor selfe = steem : من بچه هستم , من کسی نیستم ,من لیاقت ندارم مفاهیمی است که با رشد روند تفکری در ذهن طفل ایجاد شده و خود را پایین تر از دیگران خواهد پنداشت زیر مکرا در حین کتک خوردن این جملات را از دهان والدین خود شنیده است 6) معنانی انتقام Revenge بجای آگاهی و عبرت در ذهن وی شکل می گیرد و 7) عدم اعتماد به دنیا loss of trust : بالاخص در شیرخوارانی که در زیر یک سالگی از والدین کتک می خورند و یا با خشم با آنان رفتار می کنند (مثلا مادرانی که شیرخواران بد خلق و نق نقی را به شدت تکان داده و یا روی بالش پرت می کنند ) معنای دنیا = مکان نا امن شکل می گیرد زیرا مجازات از سوی افرادی اعمال شده است که اولین مراحل اتکاء و اعتماد را در انسان شکل می دهند یعنی مادر و پدر. 8) اگر بخواهید عواقب جسمی و روحی تنبیه جسمانی را بر شماریم صدها کتاب و مقاله هم بجایی نخواهد رسید و فقط ذکر می کنیم که ایجاد افسردگی , فرار از مدرسه , فرار از منزل , روی آوری به فحشا و اعتیاد ( در سنین بالاتر و بالاخص نوجوانی ) شکست های شغلی , بزهکاری و اعمال ضد اجتماعی و خلاف قانون و رخداد بالاتر و طلاق در خانواده افراد Abused بعنوان مشتی از خروار قابل ذکرند اما هر گاه شما با این والدین مجازاتگر بحث کنید خواهید شنید : آقا شما دستی از بحث : همانطور که عرض کردم امروزه یکی از منسوخ ترین روشهای تربیت کردن اطفال کتک زدن یا Physical punishment است ولی اگر از ما سوال فوق بشود (آیا شما راه بهتری از کتک زدن می شناسید) پیشنهاد ما چه خواهد بود ؟ بله من راههای بهتر و عملی تر و موثرتری می شناسم : 1) سعی کنید طبع و مزاج طفل خود را (Temperament) بشناسید :بعضی بچه ها در مقابل گرسنگی و یا سر و صدا و یا هرگونه تغییر فیزیکی دیگر بیش از سایر اطفال حساسیت نشان می دهند و اینها گروه Difficult Temprament children را تشکیل می دهند وعده های غذای این اطفال و حتی دفعات شیر خوردن آنان در زمان Breast feeding باید مکررتر و نزدیک تر باشد بعلاوه میزان سر و صدای منزل و منجمله صدای رادیو و تلویزیون را باید بسیار کوتاه نمود و در اینصورت از بد خلقی و خشم آنان کاسته خواهد شد 2) گاهی اوقات پدر مادر ممکن است دچار مشکلاتی مانند اختلال کنترل تکانه 3) پدر و مادر باید در ایجاد انضباط در طفل به نحو یکسان حرکت کنند هنگامیکه طفل عملی ناهنجار انجام می دهد باید هر دو یک جور قیافه بگیرند و گرنه اگر طفل مثلا شی را پرت کرده یکی عصبانیت نشان داده و دیگری لبخند بزند مسلما عمل خطا تکرار خواهد شد 4) موثرترین و بحرانی ترین زمان ایجاد انضباط در اطفال بین 5/1 – 3 سالگی است که معنای Yes و No در آنان شکل می گیرد بهترین واکنش بعمل خطا مانند پرت کردن اشیاء و کتک زدن و هل دادن اطفال , ابزار قیافه ای اخمو عصبانی و احیانا با صدای بلند ( نه در حد داد زدن ) خطاب کردن اوست و بالعکس در مورد اعمال خوب مانند بازی با دیگران و دادن اشیاء به والدین (به قصد کمک )پاسخ با آوای دلنشین و ملایم و لبخند مناسب خواهد بود. 5) هرگز نباید به قصد رهایی از دست جیغ زدن طفل سعی در بر آوردن خواسته وی بنحو فوری نمائیم مثلا اگر طفل مکررا پا به زمین کوبیده و یک شی خطرناک یا 6) اصل تربیت رفتار بالینی بر مداومت و تکرار استوار است طفل باید درک کند که اگر صد بار هم از صندلی بالا رفته و بخواهد چیزی را از بلندی بردارد که نامناسب است دویست با او را پائین می آوریم 7) هرگاه پدر و مادر خود را عصبانی حس می کنند باید بلافاصله هر وسیله ای که در دستشان است بر زمین بگذارند اکثر صدماتی که در طی مراحل خشم بر اطفال وارد می شود ناشی از ابزار و وسائل مانند کمربند و خط کش و امثالهم می باشد. 8) فرق رشوه و جایزه :هیچگاه نباید خوراکی یا شئی دلخواه را پیشاپیش به طفل بدهیم که او قول بدهد بچه خوبی باشد این روش در رفتار درمانی مطرود شناخته شده است. 9) نباید کودک را بخاطر عملی زشت در حضور دیگران خجالت بدهیم (Demeaning) زیرا این روش نوعی سوء رفتار به حساب می آید هرگز نباید به دلیل عملی بد یا سستی در انجام وظایف خواهر و برادر و اطفال دیگر را به رخ او بکشیم زیرا این کار هم اتکاء به نفس وی را پائین می آورد بچه های Hyperactive از مفعولین و قربانیان درجه اول کتک خوردن می باشند و اثبات گردیده است که هرچه بیشتر آنان را در معرض محیطهای باز مانند پارک قرار دهیم از میزان پرتحرکی مخربشان کاسته شده و رفتار مناسب تری بروز خواهند کرد ممکن است یک پدر و مادر افسرده شیطنت طبیعی بچه را نا فرمانی و بی ادبی تلقی نمایند و در نتیجه او را بدلیل بی حوصلگی خودشان کتک بزنند افسردگی جرم و جنایت نیست بلکه یک بیماری قابل درمان است که درمان آن ناجی والدین و طفل خواهد بود نتیجه گیری انسان با نگاهش بهتر از دستش می تواند http://www.professorsoltanzadeh.com نویسنده : نیلوفر 19/8/1386 :: 5:10 عصر ![]() طبق مطالعه ی جدیدی که تأثیرات دین را بر رشد و ارتقای کودکان بررسی کرده است، مشخص شده کودکانی که والدین مذهبی دارند بهتر از دیگر کودکان رفتار میکنند و خود را با شرایط تطبیق میدهند. جان بارتکوسکی، جامعهشناس دانشگاه ایالت می سی سی پی و همکارانش از والدین و مربیان بیش از 16 هزار کودک که بیشتر آنها در سالهای اولیه ی تحصیل بودند خواستند ارزشیابی کنند که کودک چهقدر بر خود کنترل دارد، چند وقت یکبار رفتار ضعیف یا نامناسب از خود نشان میدهد و آیا بهخوبی به همسالانش احترام میگذارد و با آنها تعامل دارد یا نه؟ محققان نمرات بهدست آمده را با اظهارات والدین مبنی بر اینکه چند وقت یکبار به مکانهای مذهبی میروند، آیا در مورد دین با کودکشان صحبت میکنند یا خیر و آیا بر سر مسائل دینی در خانه مشاجره میکنند یا نه، مقایسه کردند. نتیجه این بود: کودکانی که والدینشان بهطور مرتب در مراکز دینی شرکت داشتند (بهخصوص وقتی هر دوی آنها بسیار مرتب به این مراکز میرفتند) و با کودکشان در مورد دین صحبت میکردند، نسبت به کودکانی که والدینشان مذهبی نبودند، هم از طرف والدین و هم از طرف مربیان نمره ی بهتری در مورد کنترل بر خود، مهارتهای اجتماعی و تمایل به یادگیری کسب کردند. بارتکوسکی همچنین نشان داد هنگامی که والدین غالباًً بر سر مسائل مذهبی بحث و مشاجره میکردند، کودکان بیشتر مشکل داشتند. بارتکوسـکی در توجیه این یافتهها میگوید: آموزشهای مذهبی به سه دلیل میتواند برای کودکان خوب باشد؛ اول اینکه گروههای مذهبی از والدین حمایت اجتماعی میکنند و این برای رشد مهارتهای آنان مفید است. کودکانی که بـه این گروههای مذهبی آورده میشوند وقتــی همـان حرفهای والدین شــان را میشنوند که بزرگســـالان دیگر هـم آنها را تأیید میکنند، حرفهای والدین شـان را در خانـه عمـیقتر درک میکنند. دوم اینکه انواع ارزشها و هنجارهایی که در گروههای مذهبی مبادله میشود، اغلب به فداکاری و طرفــداری از خانـواده گرایش دارند. این ارزشها در شکلگیری ارتباط والدین با کودکان و در نتیجه رشد کودکان در واکنش به این ارتباط بسیار بسیار مهم هستند . در آخر سازمانهای مذهبی مهارتهای والدین را با معانی مقدس عجین میکنند. ![]() یکی از جامعهشناسان دانشگاه ویرجینیا که در این مطالعه حضور نداشت نیز با این موارد همعقیده است. وی میگوید لااقل برای مذهبیترین والدین فرستادن کودکانشان به بهشت مهمتر از فرستادن آنها به دانشگاه هاروارد است. یکی از روانشناسان دانشگاه بولینگ گرین استیت در اوهایو نیز که در این تحقیق حضور نداشت میگوید: اینکه چرا سازمانهای مذهبی میتوانند شرایط بیشتر پیشرفت را برای زندگی خانوادگـی فراهم سازنـد ولی سازمانهای غیرمذهبی که به همین منـظور تأسیس شدهاند نمیتوانند، هنوز یک راز است. بارتکوسـکی به مقالهای اشـاره میکند که در مجله ی تـحـقیـقـات عـلـوم اجتماعی (Research Social Science) منتشر شده است. وی میگوید: یکی از محدودیتهای تحقیق او این است که در مورد این که چگونه گروههای مذهبی با توجه به تأثیرات شان بر کودکان با هم تفاوت دارند، مقایسهای صورت نگرفته است. نویسنده : نیلوفر 11/8/1386 :: 12:25 عصر روزی بود و روزگاری بود. در زمان های قدیم، یک پیرمرد دهقان بود که تمام عمر خود را در کار کشاورزی و باغبانی گذرانده بود و کم کم باغ بزرگی در خارج شهر خریده بود و در آن درختان میوه دار بسیاری فراهم آورده بود. ![]()
میوه هایی که درآن باغ به وجود می آمد،مانند انار ساوه، انگور شهریار، سیب تربت، هلوی مشهد، پرتقال شهسوار، خربزه اصفهان، هندوانه شریف آباد، گوجه برغان و گلابی نطنز و سایر میوه هایی که امروز به خوبی معروف است ،همه و همه در این باغ وجود داشت و اهالی شهر، همه حسرت داشتن چنین باغی را می خوردند. اما این پیرمرد دهقان هیچ کس را نداشت؛ در کودکی پدر و مادرش را از دست داده بود و از اول جوانی به قصد کار کردن به ولایت غربت سفر کرده بود، در آن محلی هم که زندگی می کرد، قوم و خویشی نداشت و چون در جوانی تهیدست بود، کسی با او دوست نشده بود، او هم بعد از اینکه با زحمت و کار و کوشش صاحب باغی به آن خوبی شده بود،به اظهار دوستی دیگران،اهمیت نمی داد و این بود که به کلی بی کس مانده بود و تنها در باغ خود زندگی می کرد. ![]() چنین بود تا یک روز که پیرمرد دهقان از بی کسی و تنهایی حوصله اش سر رفت و احساس وحشت کرد،با خود گفت: «بهتر است از خانه بیرون روم و کمی گردش کنم، شاید همجنسی پیدا کنم و دلم گشوده شود.» از باغ بیرون آمد و چون گردش در کوه را دوست داشت،قدم زنان به طرف کوهساری که در آن نزدیکی بود روان شد. اتفاقا در آن کوه،یک خرس پشمالوی پیر زندگی می کرد که چون در آنجا حیوانات دیگری نبودند ،او هم از تنهایی غمگین شده بود و به طرف صحرا پایین می آمد تا شاید در بیابان کسی را پیدا کند و قدری درد دل کند.خلاصه پیرمرد دهقان و خرس پیر،در میان راه، با هم روبرو شدند. پیرمرد،وقتی خرس را دید که آهسته آهسته راه می رود وغمگین به نظر می رسد به او گفت:«حیوان زبان بسته، چرا تنها گردش می کنی؟» خرس جواب داد:« درد من همین است که تنها هستم، بچه ها دنبال بازی می روند، جوانها پرشور و پرکار هستند و ما که دیگر پیر شده ایم کسی با ما راه نمی رود و چون خیلی غمگین بودم،گفتم کمی در صحرا راه بروم تا شاید دلم شاد شود.» باغبان گفت: «آهان، خوب می فهمم که چه می گویی، من هم از تنها بودن در باغ، دلم گرفته بود. کار دنیا همین طور است، هر چقدرهم که کسی از مردم بی نیاز باشد و به کسی محتاج نباشد، باز هم تنها نمی تواند خوشبخت باشد و هر کسی به همزبان و همفکر احتیاج دارد.» خرس از حرفهای باغبان خوشحال شد و جواب داد:« پس معلوم می شود ما هر دو هم دردیم. هر دو بی کس هستیم، هر دو پیر هستیم و دلمان از تنهایی گرفته و خوب است که با هم دوست باشیم و گاهی یکدیگر را ببینیم و قدری با هم صحبت کنیم.» ![]() پیرمرد دهقان گفت:« من حاضرم، دوستی تو را می پذیرم و چون یک باغ بزرگ پر از میوه دارم ،می توانیم به باغ من برویم و همیشه در آنجا باشیم.» با هم عهد دوستی بستند و به باغ آمدند و خرس که خوراک و جای راحت و رفیق خوب پیدا کرده بود،به قدری خوشحال بود و به قدری محبت پیرمرد دهقان در دلش جا گرفته بود که می خواست برای همیشه با او باشد. در هر کاری که می توانست،به پیرمرد دهقان کمک می کرد و هر وقت کاری نداشتند سرگذشتهای خود را حکایت می کردند و از معاشرت و دوستی همدیگر بسیار خوشحال بودند، بعد از ظهرها هم، باغبان زیر درختی می خوابید و خرس که خیلی به دهقان محبت داشت، دستمالی به دست می گرفت و برای دور کردن مگسها از روی صورت دهقان،او را باد می زد. چند روز گذشت و در یکی از روزها که دهقان خوابیده بود و خرس باوفا به مگس پرانی مشغول بود،مگسها بیشتر هجوم آورده بودند و یکی دو تا مگس سمج هم بودند که از کنار لب و دهان پیرمرد دهقان دور نمی شدند. هی می پریدند و می نشستند و چند بار هم پیرمرد در خواب ناراحت شده و با تکان دادن سر خود، مگسها را دور کرد، ولی باز مگسها ول کن نبودند. کم کم خرس از دست مگسها خیلی خشمگین شد که چرا دوست عزیزش را از خواب بیدار می کنند و هر قدر هم دستمال را تکان می داد،نمی ترسیدند. ![]() عاقبت خرس فکری کرد و با خود گفت:«عجب مگسهای پررو و سمجی هستید! الان بلایی به سرتان بیاورم که دیگر ارباب عزیز و دوست مهربان مرا اذیت نکنید.» آن وقت خرس، سنگ بزرگی را که بسیار سنگین بود، از کنار باغچه برداشت و سر دست بلند کرد و مگسها را که روی صورت پیرمرد نشسته بودند، نشانه گرفت و سنگ را محکم روی مگسها زد! البته مگسها پرواز کردند ولی سر و کله پیرمرد دهقان خرد و خمیر شد و پیرمرد جان خود را در راه دوستی با خرس از دست داد. البته خرس می خواست به پیرمرد خدمت کند اما چون نادان بود به قصد خوبی کردن، دوست خود را هلاک کرد و از آن روز در مورد دوستی با دوستان نادان این مثل معروف شده که می گویند«دوستی فلان کس مثل دوستی خاله خرسه، است.» سایت تبیان بخش کودک و نوجوان نویسنده : نیلوفر 5/8/1386 :: 10:10 صبح
![]() 1- به خاطر داشته باشید که اغلب ارتباط نوجوانان در سنین بلوغ کاهش مییابد و اسرارشان را کمتر با والدین خود مطرح میکنند. این حالت بسیار طبیعی بوده و نباید با آن مخالفت شود. 2- به حرفهای نوجوانان گوش فرا دهید و سعی کنید موضع آنها را درک نمایید. هیچگاه سعی نکنید آنها را وادار سازید تا نظر شما را بپذیرند و قانع شوند. 3- هنگامی که فرزندتان با شما سخن میگوید، هر کاری دارید رها کنید و به سخنان او گوش دهید. 4- سعی کنید ارتباطهای شما بیشتر تأیید کننده باشد تا مخالفتآمیز. هیچگاه اشتباهات، ناکامیها، رفتارهای ناشایست و سهلانگارهای آنها را عمده نکنید. به نقاط قوت آنها توجه کنید و درباره ی موفقیتها، دلبستگیها و رفتارهای شایسته با آنها گفتوگو کنید. 5- درباره ی علاقههای آنها صحبت کنید (از جمله: ورزش، اتومبیل، موتور). هنگامی با آنها صحبت کنید که در صدد موعظه و آموزش چیزی به آنان نیستید. سعی کنید صحبت کردن فقط برای صحبت کردن باشد. 6- از پر حرفی خودداری کنید. سخنان تکراری، توضیحات بیش از حد، سوالات زیاد و صحبتهایی که باعث میشود فرزندتان احساس کند حوصلهاش سر رفته است، پرحرفی محسوب میشود. 7- بکوشید احساسات نوجوانان را درک کنید. لازم نیست با آنها موافقت یا مخالفت کنید، فقط سعی کنید برخوردی داشته باشید که او بداند احساساتش را درک کردهاید، کاری نکنید که او ناراحتی خود را فراموش کند. گاهی اوقات، درک احساسات او آرامش لازم را ایجاد میکند. 8- هیچگاه نسبت به سخنان نوجوانان واکنشی شدید نشان ندهید زیرا گاهی هدف آنها این است که شما را وادار به چنین واکنشی کنند. قبل از اینکه با آنها مخالفت کنید کمی فکر کنید حتی اگر لازم باشد پاسخ دادن به آنها را به تأخیر بیندازید تا فرصت کافی برای فکر کردن داشته باشید. 9- تلاش کنید فرصتهایی به وجود آورید که بتوانید با فرزندتان صحبت کنید (رساندن او به مدرسه، پزشک خانوادگی و کمک خواستن از آنها در کارهای خانه). برای صحبت کردن با فرزندتان باید با او باشید. حتیالامکان سعی کنید بعضی کارها را با همراهی فرزندتان انجام دهید، گرچه ممکن است او همیشه دعوت شما را قبول نکند. قرار دادن تلویزیون در اتاق فرزندتان، زمانی را که میتوانید با هم سپری کنید، کاهش خواهد داد. 10- سعی کنید از داد و بیداد و جبههگیری و مشاجره دوری کنید. هدف شما باید این باشد که گفتوگو را به سمت مصالحه پیش ببرید نه به سمت جنگ و دعوا. تا جایی که میتوانید فرزندتان را در تصمیمگیریها مشارکت دهید و پاداشها و مجازاتهایی برای رفتارهای او مشخص سازید. منبع: کلیدهای رفتار با نوجونان دکتر دن فونتنل – با تغییر و تلخیص http://www.tebyan.net نویسنده : نیلوفر 17/7/1386 :: 10:35 صبح سلام؛
نویسنده : نیلوفر 19/5/1386 :: 10:20 صبح اگر به خانه جدیدى نقل مکان مى کنید و به دنبال انتخاب رنگ مناسبى براى اتاق کودکتان هستید یا قصد دارید دکوراسیون اتاق او را تغییر دهید، مطالعه این مطلب مى تواند کمک مفیدى براى شما باشد. رنگى که براى دکوراسیون اتاق کودک در نظر مى گیریم باید با مقطع سنى که کودک شما در آن قرار دارد متناسب باشد. در طول سال اول زندگى رنگ هاى ملایم براى اتاق کودکان بهترین انتخاب هستند، چرا که نوزاد به نور و سایه بیشتر توجه نشان مى دهد تا تفاوت رنگ ها. از این رو اتاق خواب نوزادان باید با رنگ هاى روشنى مانند سفید و کرم و یا رنگ هاى زرد، صورتى، آبى یا سبز روشن، رنگ آمیزى شود. هرچه کودک بزرگتر مى شود با به کارگیرى رنگ هاى شاد و درخشان در اتاق مى توان فضایى جذاب و سرشار از انرژى و تحرک براى او فراهم آورد. اگرچه استفاده از رنگ هاى روشن و طرح هاى شاد که مورد پسند کودکان بوده و موجبات تحریک خلاقیت آنها را فراهم مى آورند در اتاق کودکان توصیه مى شود، اما همواره باید دقت کرد که دکوراسیون اتاق کودکان در عین بشاشیت و شادى، بیش از اندازه شلوغ نباشد تا موجب بى قرارى و سلب آرامش کودک نشود.
از آنجا که در انتخاب دکوراسیون اتاق کودکان رعایت اصول ایمنى در درجه اول اهمیت قرار دارد براى رنگ آمیزى این اتاق ها باید همواره از رنگ هایى استفاده کرد که در ساخت آنها سرب به کار نرفته باشد. پس از اطمینان از بى زیان بودن نوع رنگ مصرفى، نوبت به انتخاب یک زمینه رنگى براى اتاق کودک مى رسد.
براى طراحى رنگى دکوراسیون اتاق کودکان دو راه وجود دارد: استفاده از رنگ هاى شاد و درخشان و دیگرى ایجاد فضایى مملو از رنگ هاى ملایم و رؤیایى که اسباب بازى هاى رنگارنگ کودک در آن نقش آکسان هاى رنگى را ایفا مى کنند. هنگام طراحى رنگ در دکوراسیون اتاق کودک باید به خاطر داشت که اغلب کودکان مجموعه اى از اسباب بازى هاى رنگارنگ را در فضاى اتاق خود جاى خواهند داد که بى شک نماى اتاق را تحت تأثیر قرار مى دهند.
گاهى اوقات انتخاب رنگ و دکوراسیون اتاق کودک با توجه به جنسیت او انجام مى شود. بسیارى از والدین رنگ هاى گرم و ملایمى مانند صورتى و بنفش یاسى را براى دختران و رنگ هاى آبى و سبز را براى فرزند پسرشان مى پسندند. همچنین در میان کودکان بزرگتر که قادر به اعمال سلیقه خود در انتخاب رنگ و دکوراسیون اتاقشان هستند بسیارى از دختران فضایى رؤیایى و دخترانه و بسیارى از پسران رنگ هاى پرسایه و شاد با کنتراست بیشتر را مى پسندند. دختران دکوراسیونى مملو از رنگ هاى صورتى، سفید و بنفش، تور، روبان و حریر و فضایى فانتزى و رویاگونه را ترجیح مى دهند. از این رو توجه به جزئیات ریز و کوچک در اتاق دختران اهمیت بیشترى مى یابد. در دکوراسیون اتاق دختران هارمونى و هماهنگى بیشتر و در اتاق پسران رنگ هاى متضاد و کنتراست بیشتر ترجیح داده مى شود. اما در دنیاى امروز طراحى دکوراسیون اتاق کودکان بر پایه جنسیت آنها چندان توصیه نمى شود و حتى بسیارى از والدین رنگ هایى چون پرده هاى گوناگون زرد (از لیمویى و کرم تا زرد پرتقالى و نارنجى) را که علاوه بر روشنایى و نشاط کافى براى اتاق کودک به جنسیت خاصى نیز منتسب نیست ترجیح مى دهند. در هر حال باید از محدود کردن انتخاب کودکان در رنگ دکوراسیون اتاقشان پرهیز کرد و به خاطر داشت که الزاماً نباید اتاق دختران صورتى و اتاق پسران آبى باشد.
روزنامه شرق
خانه کوچک من / اتاق نامرتب ، کودک شلخته
اتاق کودک خود را چگونه تزئین کنیم نویسنده : نیلوفر 15/5/1386 :: 8:55 صبح ![]() برای کودک وقت بیشتری بگذارید!!تربیت کودک بدون صرف وقت ممکن نیست. تحقیقات نشان داده است کودکانی که در کنار خانواده وعده های غذایی را میل می کنند کمتر مبتلا به افسردگی، بدرفتاری و رفتارهای نامناسب جنسی خواهند شد. این کودکان توان مغزی بالاتری دارند و در انجام تکالیف مدرسه موفق ترند. مراقبت کردن از کودک به اندازه صرف وقت برای تربیت او اهمیت دارد. برای مراقبت بهتر از کودکان مجبوریم محدودیت هایی را در نظر بگیریم. بیشتر والدین گمان می کنند گفتن کلمه ی «نه» برای ایجاد محدودیت به رابطه ی نزدیک آنها با کودکان صدمه می زند. در حالی که تنها با ایجاد محدودیت هاست که می توان به رشد شخصیت کودک کمک کرد و او را از بسیاری خطرها حفظ نمود. اهمیت محدودیت هاگاهی ما به عنوان افرادی بالغ سعی می کنیم در شرایط خطر قرار نگیریم زیرا مطمئن نیستیم که در آن شرایط بتوانیم از خودمان دفاع کنیم. پس چطور می توانیم کودکان را به صحنه های خطر بفرستیم با این توجیه که نشان دهیم به آنها اعتماد داریم. با کودکان صادق باشید. وقتی برای وارد شدن به محیطی پرخطر به شما می گویند: «آیا به من اعتماد نداری؟» صادقانه بگویید: « من حتی زمانی که خودم هم سن تو بودم به خودم اعتماد نداشتم که بتوانم در چنین محیط پرخطری قدم بگذارم. ورود به بعضی از مکانها که در سنین بالا مشکلی ایجاد نمی کند در سنین پایین می تواند خطرناک باشد. وظیفه من به عنوان والد تو این است که تو را از موقعیت های خطرناک حفظ کنم.» این جواب، کودک را عصبانی می کند ولی پیام مهم تر دارد: « شما به اندازه ی کافی از او مراقبت می کنید و تلاش می کنید در خط مستقیم حرکت کند. برای شما راحت تر خواهد بود که آنها را به حال خود رها کنید ولی این سختی را به جان می خرید تا از آنها محافظت کنید.» کودکان با علم به این مسائل ، شما را امتحان می کنند.تصور این که ایجاد محدودیت باعث می شود کودکان ما را دوست نداشته باشند در ما نسبت به ایجاد محدودیت ها ایجاد شک می کند. شاید علت این شک در گذشته ی زندگی ما باشد. همه ی ما در درون خود حامل والدینی خوب یا بد هستیم. والدین درونی بر احساسات ما تاثیر می گذارند. آنها قدرت فوق العاده ای دارند. اگر در دوران کودکی مادری داشتید که صبح زود برمی خاست و برای شما صبحانه ای گرم آماده می کرد در این زمان ترغیب می شوید آنگونه عمل کنید. والدین درونی ما باعث می شوند نسبت به کودکان بخشنده باشیم، سخت گیری نکنیم یا برعکس جدی باشیم و خشن برخورد کنیم. آنها ما را نسبت به محدودیت های منطقی نابینا می کنند. اگر پدر و مادرتان در کودکی به شما محبت نکرده اند ممکن است واکنش شما معکوس باشد و نسبت به فرزندان خود بیش از حد محبت نشان دهید. خیلی مهم است که بدانیم در هر زمان به عنوان والدین پنهانی خود با فرزندانمان گفتگو می کنیم یا به عنوان والدی که خود انتخاب کرده ایم. چه وقت مشغول ترمیم محرومیت های دوران کودکی خودمان هستیم و چه وقت با بخش بالغ شخصیتمان با آنها گفتگو می کنیم. خوشبختانه والدین پنهان را می توان تغییر داد و اثرات آنها را کم کرد. فقط کافی است آنها را بشناسیم و تحت کنترل درآوریم. شناخت والدین پنهانیزمانی را صرف شناخت والدین درونی خود کنید. سپس یک والد بهتر باشید. خاطرات خوب گذشته را به یاد آورید. خاطراتی که احساس خوبی را برای شما بوجود آورد. اگر تمام وقت والدین بدی را به خاطر می آورید نگران نشوید. این طور تصور کنید که آنها در مرحله ای از زندگی شما بوده اند تا شما امروز بتوانید والد بهتری باشید. حال که ایجاد محدودیت را پذیرفته اید سعی کنید قوانینی را در خانه بنا کنید. در اجرای آنها مداومت داشته باشید. قوانین وقتی تاثیرگذارند که نتیجه ی عدم اجرای آنها از ابتدا مشخص باشد. برای عدم اجرای قوانین باید تنبیه هایی را در نظر بگیرید. شاید یک نوع تنبیه برای تمام سنین مناسب نباشد. مثلاً اگر به نوجوانی بگویید به عنوان تنبیه از اتاقش خارج نشود، او حتی از بودن در اتاق لذت می برد. این تنبیه فقط مخصوص کودکان زیر 7 سال است. گاهی لازم است کاری را که بطور معمول وظیفه ی کودک نبوده به او بسپارید. مثلاً جارو کردن اتاق یا شستن ظرف می تواند نوعی تنبیه باشد. از ایجاد محدودیت های شدید بپرهیزید. وقتی کودک را از تلویزیون، کامپیوتر، تلفن، ضبط و سایر وسایل تفریحی محروم کنید، دیگر حربه ای در دست نخواهید داشت. در هر مرحله فقط یک رفتار را تغییر دهیدبرای تغییر رفتار کودکان نیازمند طرح برنامه هستید. این برنامه دو بخش دارد: 1- چگونگی صحبت با کودک 2- مشخص کردن اهداف تغیر رفتار برای تغییر رفتار در کودکان لازم است به گونه ای با آنها صحبت کنید که احساس شرمندگی نکنند. اگر کودک تصور کند شما به همکاری او نیاز دارید بهتر همراهی خواهد کرد تا وقتی که به او دستور بدهید. «لازم است با تو صحبت کنم. 5 دقیقه وقت داری؟ من مدتهاست که به شلوغی خانه فکر می کنم. به کمک شما نیاز دارم. از تو می خواهم مسئولیت هایی را به عهده بگیری: لباس های کثیف را در سبد لباس ها بریز، قفسه های کتاب اتاقت را مرتب کن و ... می دانم که از عهده این کارها خوب برمی آیی.» تصمیمی بگیرید که قابل اجرا باشد و بتوانید درانجام آن مداومت داشته باشید. اگر به کودک بگویید به ازای هر لباس کثیفی که روی زمین افتاد، یک هفته پول توجیبی او را قطع خواهید کرد، این تصمیم درستی نیست زیرا با اولین لباسی که روی زمین باشد خسارت زیادی به او وارد کرده اید. برای عادت کردن به مقررات به کودک فرصت دهید. نویسنده:مریم قربانزاده
مقالات مرتبط: والدین هوشیار، فرزندان کامیاب- 7 روش ابراز علاقه به فرزندان- با کودکانتان حرف بزنید ارتباط با بچه ها - 22رفتار طلائی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||